خلاصه داستان: “ییعیت”، مردی هست که از صفر به مقام بالایی رسیده، حرفش پیش هر کسی به جز قلبش خریدار داره و به عشق باور نداره؛ “اجلال” و “نور” دو زن هستند که به این مرد دل بستهاند. یکیشون مادرِ فرزندش هست که بعد از سالها از خوابی عمیق بیدار شده، اون یکی عاشقی مظلوم هست که درگیرِ جادوی عشقی ناگهانی شده. هر سهتای اینها در سایهی رازی بزرگ، زندانیان قفس عشق خواهند شد…
خلاصه داستان: اوغوز یک زن جوان مبتلا به فراموشی به نام دفنه را از دست می دهد که او را به خانه خود می آورد. اما زمانی که دفنه حافظه خود را بازیابی می کند، متوجه می شود که او یک کلاهبردار بوده که باید مخفی بماند.
خلاصه داستان: جانوی، که یک مادر تنهاست، زندگیش به دور پسرش، کیان، میچرخه. آریامن با پدرش رابطهی سرد و بیمحبتی داره، ولی کم کم با کیان صمیمی میشه. آیا میتونه جای خالی توی زندگی جانوی و کیان رو پر کنه؟
خلاصه داستان: داستانی که پزشکان EICU تازه تاسیس را که برای نجات هر بیمار به تخصص پزشکی خود متکی هستند ، دنبال می کند. با غلبه بر اختلافات ، آنها قلب و روح خود را برای حفظ زندگی می ریزند.
خلاصه داستان: یک فاجعه ناگهانی همسر یک نماینده مجلس را از زندگی خصوصی خود بیرون می آورد و او را مجبور می کند تا با اسرار خانوادگی و گذشته نگران کننده خود مقابله کند.
خلاصه داستان: گجه دختر جوانی است که همراه با دوستپسرش امیر (میرو) رویای ساخت موسیقی دارد ولی بخاطر خواهر کوچک استثنائیش گولجه که نمیتوانست در شلوغی استانبول دوام بیاورد، مجبور شدند به شهر فوچا در ازمیر نقل مکان کنند و این باعث زیر و رو شدن رویاهای گجه شد. در فوچا گجه با پسری به اسم اوزگور آشنا میشود که بعد از مرگ پدر و مادرش، زندگیش را وقف برادر سندرومیش کرده است …
خلاصه داستان: روایت زوجی به نام آتش و لیلا را به تصویر می کشاند. این دو زوج که گذشته ای دراماتیک دارند جوری که آتش در جوانی پس از مرگ مادرش از مدرسه شبانه روزی جدا نمی شود و روی پاهای خود می ایستد و خرج زندگی اش را در می آورد. اما در آن سوی داستان لیلا که دختری که خانواده اش را ههرگز نشناخت و با کلاهبرداری از مردم امرار معاش می کند.