خلاصه داستان: ملیک در مورد کار، خانه و نامزدش مهمت به خانواده اش در آلمان دروغ می گوید. مهمت یک پزشک و نامزد رئیسش ایکنور است. وقتی خانوادهاش به استانبول میآیند، او از مهمت باجگیری میکند تا با برنامههایش برای افشا نشدن او همراهی کند...
خلاصه داستان: دختر بچه ای به نام درین زندگی شادی با عادل پدرش دارد. با این حال، یک روز زندگی شاد آنها وارونه می شود. پدر او را برای جرمی که مرتکب نشده،دستگیر و روانه زندان می کنند. درین پس از آن، به طور دائم از پدرش جدا شده است.در حالی که اعتقاد داشتند که پدر او مجرم است او سال های زیبای جوانی خود را در یتیم خانه سپری می کند. بعد چندین سال، درین به خاطرات پدرش دسترسی پیدا می کند و میفهمد که او بی گناه بوده است و تصمیم میگیرد از کسانی که باعث شدند پدرش به زندان بیافتد، انتقام بگیرد.
خلاصه داستان: رویارویی بین اینسیلا، دستیار مطرود ناز و مته شروع به تغییر مسیر آینده ناز می کند، جایی که او همه چیز را با مته با اشتیاق سمی برنامه ریزی می کند.
خلاصه داستان: داستان دیلان که از یک طرف رویاها و امیدهایش از او گرفته شده بود و از طرف دیگر باران که برای پایان دادن به دشمنی و نجات برادرش از این چرخه مجبور به ازدواج شد. با این حال، این ازدواج برای آن دو زندانی است و عمویش که به ثروت او چشم دوخته است، می خواهد دوباره دشمنی را برانگیزد. این رابطه پر از درگیری بادهای شدیدی را بین دو قلب به همراه خواهد داشت. آیا این ازدواج به یک ازدواج واقعی تبدیل می شود؟