خلاصه داستان: الیف (رویا هلین دمیربولوت) و ارهان (آلپرن دویماز) زوج نامزدی هستند که یکدیگر را بسیار دوست دارند و بزرگترین انتظار آنها از زندگی ازدواج و ساختن خانه ای شاد است. روال زندگی آنها با فریب غم انگیز ایرهان به هم می ریزد و ایرهان با بدهی مواجه می شود که پرداخت آن بسیار سخت است. بدهی که پرداخت آن تقریبا غیرممکن است، زندگی آنها را به یک کابوس تبدیل کرده است، پیشنهاد سیبل (ملیسا اصلی پاموک) رئیس ایرهان، زندگی آنها را برای همیشه تغییر خواهد داد.
خلاصه داستان: به دلیل فوت همسر مصطفی که به اعدام محکوم شده است، دخترش جمره راهی پرورشگاه میشود و خانواده رونا مجبور میشوند وی را به فرزندی قبول کنند …
خلاصه داستان: خلاصه داستان این سریال برگرفته از کتاب آیسگول چیچک اوغلو به همین نام است. آلیز که در روزی که به دنیا آمد مادرش را از دست داد، یک دختر جوان زیبا اما بسیار خودخواه است که توسط پدرش لوس شده و بزرگ شده است...
خلاصه داستان: داستان عاشقانه توسعه دهنده بازی تامر و بانکدار Peri را روایت می کند که به شکلی خارق العاده با هم آشنا می شوند و در یک بازی خطرناک و در عین حال زیبا به دام می افتند.
خلاصه داستان: این سریال به داستان ناپدید شدن خانواده گولسوی در جادههای خطرناک پر از آزمونهای شور، اشتیاق، انتقام و قلدری میپردازد که یک شبه تغییر میکند.
خلاصه داستان: ماسال تمام عمرش با داستانهای شیرین یعنی مادر خیالپرستش بزرگ شده است. مادر ماسال بخاطر بیماری قلبی در بیمارستان بستری میشود و این باعث میشود ماسال وارد دنیای سرد و خشن واقعیت شود و تبدیل به دختری وحشی و عصبی شود که برای گرفتن خواستههایش دست به هر بدی بزند. اولین کسی که از ماسال حمایت کرد معلمش اوگین بود ولی به مرور زمان همه چیز عوض شد….
خلاصه داستان: داستان درباره هفت نیروی ویژه پلیس و مافوق آنها “قدیر” میباشد. این تیم پس از سالهایی که در کنار یکدیگر گذراندند به یک خانواده واقعی تبدیل شدهاند و حالا به دنبال رهبر جرائم سازمانیافته، “اژدر”، هستند. این تیم با گیر انداختن “اژدر” در پایان یک تعقیب طولانی، غافل از این هستند که زندگیشان پس از عملیات “روز صفر” که رویای آن را داشتند، به کلی تغییر خواهد کرد. عملیاتی که تا آن روز آرزوی آن را در سر داشتند طبق برنامه پیش نمیرود. “اوزگور” و “مرت”، دو فرد از اعضای محبوب تیم، مسئولیت شکست را بر عهده میگیرند و نقشهای میکشند. مافوق آنها، قدیر، نیز پیگیری پرونده را کنار نمیگذارد. این تیم که حاضرند جان خود را برای یکدیگر فدا کنند، دوباره گرد هم میآیند تا از خاکسترشان متولد شده و انتقام خود را بگیرند تا شاید اندکی از دردهایشان کاسته شود…
خلاصه داستان: سال ۱۹۹۸ الیف همسر رئوف چنار یکی از اساتید برجسته اقتصاد ترکیه توسط دزدی به نام نجیب تالان با چاقو کشته می شود. آن شب زینب (اویکو کارایل) مادرش را و کارا تالان (ایلکر کاللی) پدرش را از دست می دهد. کارا در یک شب بیخانمان و تنها میشود و قسم میخورد با دزدی از کسانی که زندگیش را نابود کردند، آنها را به سزای اعمالشان برساند..