خلاصه داستان: داستان این سریال درباره مسعود بختیار با بازی فکرت کوشکان است؛ دفتردار ازدواجی که همه او را با لقب «چیمنتو» میشناسند. او همراه خانوادهاش زندگی میکند و تلاش دارد دخترانش آیندهای خوب و زندگی مشترکی موفق داشته باشند، اما ورود شخصیتهای جدید، روابط عاشقانه و اتفاقات غیرمنتظره، ماجراهای جذاب و طنزآمیزی را رقم میزند.
خلاصه داستان: میگن پسرها وقتی پدرشون رو از دست میدن بزرگ میشن . ییغیت و امیر دو تا برادرن . در حالیکه ییغیت جوون جذاب ، هرزه و بیرونگرایی هست ، امیر بر عکس ییغیت بیشتر از ظاهرش به عقلش اعتماد میکنه و یه جوون باهوش و تلاشگره . هرقدر هم که دنیاهاشون مخالف همدیگه باشه هم دنیای این دو تا برادر که خیلی به هم وابسته هستن ، ابتدا با فوت پدربزرگشون و پس از اون با فوت پدرشون زیر و رو میشه . در حالیکه که در محله جدیدشون در استانبول که تازه به اونجا اسباب کشی کردن دختر سردمزاج اما دلربایِ محله ، سیبل ، دل هر دو برادر رو مال خودش میکنه ، دوستای نزدیک این دختر جوون یعنی دریا و کبرا هم در اولین نگاه خودشون رو محو در جاذبه ییغیت میکنن و …
خلاصه داستان: هجران مادر سه فرزند با وجود مراقبتهای روزانه از مادام قرار نیست ارثی به او برسد. آنها در بدترین دوران زندگی خود بر سر می برند و شوهر هجران باید بزودی خانه اجاره ای را تخلیه کند. دخترش گاسپل از خانه فراری شده و پسر بزرگش طارق ممکن است دچار مشکلات خطرناکی شود. اما با مرگ ناگهانی مادام تنها کسی که از او ارث می برد هجران است ….
خلاصه داستان: ولرو در یکی از محله های کناری استانبول به دنیا اومده و در کاخی که باباش در اون باغبون هستش بزرگ شده . ولی هنوز یه پاش هم در همون محله قدیمی و ساده و صمیمی خودشونه . گولرو بین محله قدیم و کاخی که توش بزرگ شده در رفت و آمده و دنیای کوچیک خودش رو داره . گولرو در زندگیش چند تا قهرمان داره : باباش صالح ، عشق دوران بچگیش مرت ، خواهراش و دوستش جیهان . ولی یکی دیگه هم هست به نام گولفم سیپاهی که گولرو از بچگیش طرفدار اونه ولی خونواده گولرو و مرت از این طرفداری و دوست داشتن خوششون نمیاد و این کینه قدیمی با بازگشت گولفم به کاخ دوباره شعله ور میشه و …
خلاصه داستان: عالیه آلبورا به همراه پسر پنج سالهاش از کانادا به ماردین میآید تا به وصیت شوهر متوفیاش عمل کند. با این حال، این ورود نه بازگشتی دارد و نه خروجی از آلبورا. اگر چه جهان آلبورا، رئیس طائفه آلبورا، نسبت به مبارزات عالیه بی تفاوت نیست، اما به او اجازه نمی دهد فرزندش را با خود ببرد. عالیه آلبورا که با تاریکی گذشته، رازهای پنهان و حقیقت منطقه روبرو می شود، خود را در کشمکش بزرگی با خانواده شوهرش می بیند.
خلاصه داستان: “نیسان” به دنبال یکی از دوستانش میگردد که پس از شرکت در یک کارگاه شفابخشی ناپدید شد. ماجراجویی نیسان زمانی شروع میشود که در جستجوی دوستش به یک مکتب تفکر دست میابد…
خلاصه داستان: یامان پسر خوشتیپی هست . او فردی ناراحت و گوشه گیری است ، فقط یه روز یه اتفاقی افتاد که زندگیشو عوض کرد. یامان بر خلاف چیزی که انتظار داشت با یه دختری که اجتماعی و خوشگل به اسم نفس آشنا میشه . یامان و نفس تو یه روستا همدیگرو میبینن.به خاطر گذشته سیاه ، یامان و نفس رو مقابل هم قرار میده و از وقتی که با هم آشنا شدن زندگی شونو عوض میکنه…